|
|
|
|
|
حالم بده
میخوام نباشم تو این دنیا
خدایا چرا لیلیام اینجوری شده
خواب میبینم؟
میخوام یه جوری بمیرم
خودکشی میکنم میبینی لیلا... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 1:48 توسط حامد منافی
|
|
||
|
|
|
|
|
یه چیزی بنویس تو نظرات
تورو خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 18:45 توسط حامد منافی
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 23:55 توسط حامد منافی
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 23:54 توسط حامد منافی
|
|
||
|
|
|
|
|
______*#######* ____*##########* __*############## __################ _##################_________*####* __##################_____*########## __##################___*############# ___#################*_###############* ____#################################* ______############################### _______####### I LoVe U leila joOnam### ________=########################## __________######################## ___________*##################### ____________*################## _____________*############### _______________############# ________________########## ________________=#######* _________________###### __________________#### __________________### |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 15:41 توسط حامد منافی
|
|
||
|
|
|
|
|
vaghty moalem porsid eshgh chan bakhshe?zood dastamo bala bordam goftam YEKbakhsh, ama az vaghty toro shenakhtam fahmidam eshgh 3 bakhshe:atashe didane to.... shooghe ba to boodan.....va andoohe bi to boodan |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 15:32 توسط حامد منافی
|
||
|
|
|
|
|
صدايت را مي خواهم تا موسيقي سكوت لحظه هايم باشد نگاهت را مي خواهم تا روشني چشم هاي خسته ام باشد خيالت را مي خواهم تا خاطره لحظه هاي فراموشم باشد دست هايت را مي خواهم تا نوازشگر بي كسي اشك هايم باشد خنده هایت را مي خواهم تا مرحم زخم هاي زندگي ام باشد و وجودت را مي خواهم چون تنها در ان بود كه معناي عشق و زيستن را يافتم
لیلای من... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 15:24 توسط حامد منافی
|
|
||
|
|
|
|
|
اگه عشقم حقيره اگه جسمم كويره اگه خالیه دستام اگه هميشه تنهام براي تو عاشق ترين دنیام |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 15:1 توسط حامد منافی
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 16:49 توسط حامد منافی
|
|
||
|
|
|
|
|
فقط تو را به دلبري شناسم از همه جهان
فقط وصال تو بود در عالم افتخار من تويي همه غرور من طراوت و سرور من تويي يگانه يار من بهار ماندگار من نشاط و شور روي تو جمال گلستان من زلال ديدگان تو صفاي چشمه سار من بيا به لطف و مهر خود ز نو سلامتي بده به گرمي تبسمت به جان بي قرار من منم هميشه در حريق و تو هميشه همچو آب منم چو قاب خالي و تو زينت و نگار من ميان اين کوير غم ز ديده چشمه ها زدم که سرو رحمتي چو تو برويد از کنار من شمي به رسم شاعري و شوق و شکوه شهره شد فداي يک نگاه تو تمام اعتبار من فداي يک نگاه تو تمام اعتبار من ** (لیلا) ** |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 16:38 توسط حامد منافی
|
|
||
|
|
|
|
|
بيا که خسته شده دلم زماجرای بی کسی
ز هجر تو گرفته ام بدل عزای بی کسی تو چون ستاره سحر زآسمان گذر کنی ببين که من نشسته ام به بوريای بی کسی به موج های بحر غم چه بی پناه مانده ام کنون پناه می برم به ناخدای بی کسی ببين سرشک ديده ام چه بی بهانه می رود دو چشم من سپيد شد ز های های بی کسي به نزد من فقط توئی گره گشای بی کسی چرا سحر نمی شود شب سياه هجرتت که من روم به انتها به انتهای بی کسی طبيب من! ترحمی به جان خسته ام نما به مرهمی زعاطفه بکن دوای بی کسی |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 16:15 توسط حامد منافی
|
|
||
|
|
|
|
|
عشق من
>>> لیلا <<< همه بدونن
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 15:56 توسط حامد منافی
|
|
||
|
|
|
|
|
خود را دوست داشته باشيد تا هرگز گرفتار خشمهاي مخرب نخواهيد شد. خود را از شر توقعاتي كه از ديگران داريد نجات دهيد. رفتارهاي خشم برانگيز را بررسي كنيد و راهي صحيح براي ابراز احساسات خود بيابيد. در هنگام عصبانيت سعي كنيد پيش كسي برويد كه براي او احترام خاصي قايل هستيد و او را دوست داريد. لحظات عصبانيت خود را با قيد زمان و مكان و واقعهاي كه باعث عصبانيت شما شده يادداشت كنيد. از شخصي كه دوستش داريد بخواهيد تا هنگام عصبانيت، به شما با گفتار يا اشارههاي توافق شده، هشدار دهد. پس از بروز خشم اعلام كنيد كه خطا كردهايد. ياد بگيريد كه اگر چيزي را دوست نداريد. اما از آن عصباني هم نشويد. ياد بگيريد كه هر كس حق دارد چيزي باشد كه خودش انتخاب كرده. اداي عصبانيت را در آوريد. عصبانيت خود را به تعويق اندازيد. در لحظه خشم، از افكار خود آگاهي پيدا كنيد. شوخ طبعي را در خود پرورش دهيد. زمان حال خود را با خشم و عصبانيت به هدر ندهيد. زندگي را سخت نگيريد. خود را ارزشمند بدانيد و اجازه ندهيد ديگران اختيار شما را در دست بگيرند. ياد بگيريد تا اعمال و عقايد ديگران شما را پريشان و آشفته نسازد. به خاطر داشته باشيد كه ديگران حق دارند با آن چه دلخواه شماست همراه نباشند. به ياد داشته باشيد كه ديگران نميتوانند هميشه به ميل شما رفتار كنند. اگر فكر ميكنيد كه با بلندتر كردن صدايتان طرف مقابل ساكت ميشود. بياموزيد تا احساس خود را به او نشان دهيد، اما كاري نكنيد كه عصباني شود. ياد بگيريد كه در برابر يأس و ناكامي به شكل تازهاي از خود واكنش نشان دهيد. خشم خود را به نحوي كه آثار مخرب نداشته باشد، ابراز كنيد. بياموزيد كه دنيا هرگز آن طور كه شما ميخواهيد، نخواهد بود. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 3:36 توسط حامد منافی
|
||
|
|
|
|
|
از سينه تنگم دل ديوانه گريزد
عاشقي پيداست از زاري دل
ديوانه كرد آرزوي وصل او مرا
آنكةعاشقانةخنديدخندهاي منودزديد
توراميبينم وميلم زيادت ميشود هردم
نيازارم ز خود هرگز دلي را
گر بي خبر آمديم به كوي تو، دور نيست
از سوز محبت چه خبر اهل هوس را
آورم پيش تو از شوق پيام دگران
گاه گاهي به من ازمهر پيامي بفرست
غمي خواهم كه غمخوارم تو باشي
گر نرخ بوسه را لب جانان به جان كند
گرچه هرلحظه زبيداد تو خونين جگرم
غير از غم عشق تو ندارم , غم ديگر
زدرد عشق توبا كس حكايتي كه نكردم
تو كيستي،كه اينگونه،بي تو بي تابم؟
بشنو از ني چون شكايت ميكند |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 3:25 توسط حامد منافی
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 4:37 توسط حامد منافی
|
|
||
|
|
|
|
|
تنهائي را دوست دارم چون بي وفا نيست تنهائي را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام تنهائي رادوست دارم چون عشق دروغين درآن نيست تنهائي را دوست دارم چون خدا هم تنهاست تنهائي رادوست دارم چون در خلوت وتنهائيم در انتظار خواهم گريست وهيچ کس اشکهايم را نميبيند اما از روزي که تو راديديم نوشتم ازتنهائي بيزارم چون تنهائي ياد آور لحظات تلخ بي تو مردنم است است........... از تنهايئ بيزارم زيرا فضاي غم گفته سكوتم تورا فرياد ميزند...... از تنهائي بيزارم چون به تو وابسته ام.......................... ازتنهائي بيزارم چون با تو بودن راتجربه کرده ام........... از تنهائي بيزارم چون خداوندهيچ انساني را تنها نيافريد از تنهائي بيزارم چون خداوند تو رابرايم فرستاد تا تنها نباشم........... از تنهائي بيزارم زيرا هر وقت تنهائي گريه كنم دستهاي مهربانت رابراي پاک كردن اشكهايم كم مي آورم....... از تنهائي بيزارم چون شيرين ترين لحظاتم باتوبودن است...... ازتنهائي بيزارم چون مرداب مرده تنم با آفتاب نگاه تو جان ميگيرد ازتنهائي بيزارم چون کوير خشک لبانم عطش باران محبت از لبانت رادارد.......... از تنهائي بيزارم چون هنوز به قداست شانه هايت ايمان دارم ازتنهائي بيزارم چون تمام واژه هاي شعرم باتو بودن را فرياد ميزند ازتنهائي بيزارم چون هيچگاه تنهائي را درک نکردم هميشه وهمه جا درهم حال حضورت را در قلبم حس کردم پس بگذار با تو باشم...... عاشقانه در آغوش پر مهر تو بميرم....... تا هميشه ماندگار باشم............... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم دی 1385ساعت 1:41 توسط حامد منافی
|
|
||
|
|
|
|
![]() اگه یه روز بری سفر بری زپیشم بی خبر اسیر رویا ها میشم دوباره باز تنها میشم به شب میگم پیشم بمونه به باد میگم تا صبح بخونه بخونه از دیار یاری چرا میری تنها میزاری اگه فراموشم کنی ترک اغوشم کنی پرنده دریا میشم تو چنگ موج رها میشم به دل میگم خاموش بمونه میگم که هر کسی بدونه میرم به سوی اون دیاری که توش منو تنها نزاری اگه یه روزی نوم تو تو گوش من صدا کنه دوباره باز غمت بیاد که منو مبتلا کنه به دل میگم کاریش نباشه بزاره درد تو دوا شه بزار بره تو تموم جونم که باز برات آواز بخونم اگه بازم دلت میخواد یار یکدیگر باشیم مثال ایوم قدیم بشینیم و سحر پاشیم باید دلت رنگی بگیره دوباره آهنگی بگیره بگیره رنگ اون دیاری که توش منو تنها نزاری اگه میخوای پیشم بمونی بیا تا باقی جوونی بیا تا پوست واستخونت نزار دلم تنها بمونه بزار شبم رنگی بگیره دوباره آهنگی بگیره بگیره رنگ اون دیاری که توش منو تنها نزاری |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم دی 1385ساعت 1:34 توسط حامد منافی
|
|
||