|
|
|
|
|
از سينه تنگم دل ديوانه گريزد
عاشقي پيداست از زاري دل
ديوانه كرد آرزوي وصل او مرا
آنكةعاشقانةخنديدخندهاي منودزديد
توراميبينم وميلم زيادت ميشود هردم
نيازارم ز خود هرگز دلي را
گر بي خبر آمديم به كوي تو، دور نيست
از سوز محبت چه خبر اهل هوس را
آورم پيش تو از شوق پيام دگران
گاه گاهي به من ازمهر پيامي بفرست
غمي خواهم كه غمخوارم تو باشي
گر نرخ بوسه را لب جانان به جان كند
گرچه هرلحظه زبيداد تو خونين جگرم
غير از غم عشق تو ندارم , غم ديگر
زدرد عشق توبا كس حكايتي كه نكردم
تو كيستي،كه اينگونه،بي تو بي تابم؟
بشنو از ني چون شكايت ميكند |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 3:25 توسط حامد منافی
|
|
||